یادداشت های دختر ماه

جایی در پشت ذهنت به خاطر بسپار، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست

اگه روزی دلم گرفت....

         یادم باشد که خدا با من است  ...

                     که فرشته ها برایم دعا می کنند  ...

                                   که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد ...

یادم باشد که قاصدکی در راه است  ...

                         که بهار نزدیک است  ...

                                که فردا منتظرم می ماند...

                                       که من راه رفتن می دانم و دویدن...

                                                و جاده ها قدم هایم را شمارش خواهند کرد...

اگه روزی دلم گرفت، یادم باشد که خدای من اینجاست...

                                                                همین نزدیکیها...

                                                                            و من تنها نیستم...

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 15:6 توسط دختر ماه

بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار

 

خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 21:29 توسط دختر ماه|

از پرواز پروانه تا گرد باد دیوانه

يکي از مواردي که در توصيف ارتباط بين تغيير و موفقيت بسيار مؤثر مي باشد، اثر پروانه اي يا به قولي قانون اثر پروانه اي ( Butterfly Effect ) است. فارغ از ريشه هاي تجربي اين قانون که به تلاشهاي ادوارد لورنز و ساير دانشمندان مربوط مي شود و توصيف علمي آن که در نظريه «آشوب» نهفته است، يک تعبير ساده براي اين قانون وجود دارد و آن، اين است که تغييرات بسيار کوچک مي توانند به نتايج بسيار بزرگ منجر شوند

طبق قانون اثر پروانه اي، بال زدن يک پروانه در يک نقطه خاص از دنيا مي تواند سبب ايجاد يک گردباد در نقطه اي ديگر از جهان شود. وقتي کمي دقيق مي شويم، در مي يابيم که در زندگي انسان نيز قصه همين است؛ يعني خيلي از افراد هميشه منتظر وقايع خاص و تغييرات بزرگ و ناگهاني هستند و در صورتي که قادر به ايجاد چنين تغييرات عظيمي در زندگي خود نباشند، احساس ناتواني و عدم وجود کنترل بر زندگي را تجربه مي کنند. در حالي که تغييرات اساسي و موفقيت هاي بزرگ مي توانند ريشه در تغييرات کوچکي داشته باشند که هر انساني قدرت ايجاد آنها را در زندگي خود دارد.

اثر پروانه اي توصيفي از اين واقعيت است که اتفاقات کوچک و جزيي مي توانند نتايج بزرگ و قابل توجهي به بار آورند. حال فرض کنيد، زمينه صحبت را به زندگي انسان تغيير دهيم و اتفاقات کوچک را تبديل به تغييرات کوچک کنيم. بديهي است که طبق قانون اثر پروانه اي تغييرات کوچک در زندگي انسان مي تواند موجب نتايج بزرگي در زندگي وي شود. يکي از زمينه هاي رخ دادن اين تغييرات جزئي، عادات انسان است. همانطور که مي دانيد رفتارها يا کنشهايي که در زندگي انسان تکرار مي شوند، عادات انسان مي گوييم.به عنوان مثال وقتي يک نفر روزي 30 دقيقه ورزش مي کند، يا روزي 20 دقيقه مطالعه مي کند، اين اعمال بخشي از عادات وي شده اند. اعمال تغييرات هرچند کوچک در اين عادات انسان مي تواند به تغييرات بزرگي در نتايج زندگي وي در زمينه هاي مختلف شغلي، تحصيلي و يا ارتباطي باشد. اگر گمان مي کنيد، روزي 20 دقيقه مطالعه (هر روز ) در زندگي شما تغييرات چنداني ايجاد نمي کند، سخت در اشتباهيد. يکي از ويژگي هايي که تا حدي بين انسانهاي موفق مشترک بوده، انجام مداوم کارهاي کوچک است. اين ايجاد تغيير در عادات، يک فرصت خوب براي دگرگون کردن نتايج زندگي است. حيف و صد حيف اگر اين فرصت از دست برود. بسياري بر اين باورند، قانون اثر پروانه اي مي تواند بسياري از سيستم هاي پيچيده و همچنين بسياري از وقايع دنياي اطراف ما را توصيف کند.

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 13:40 توسط دختر ماه|

از صدای گذر آب چنان می فهمم

تندتر از آب روان، عمر گران می گذرد

زندگی را نفسی است،

ارزش غم خوردن نیست

آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست...

نوشته شده در جمعه ششم دی 1392ساعت 19:46 توسط دختر ماه|

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 20:18 توسط دختر ماه|

ای خدای بزرگ من

خیلی استرس دارم

بخصوص این روزا سرکار

احتیاج به آرامش دارم

کمکم کن........ التماست میکنم خداااا :((

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 20:30 توسط دختر ماه|

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان چای
... به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری:به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!


و ما چه بی رحمانه گاهی این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم دریغ میکنیم...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت 19:38 توسط دختر ماه|


هلـــه نومیـد نباشی که تو را یـــار براند

گـــرت  امروز  بـــراند  نــه  کـــه  فـــردات  بخواند

در  اگر  بر  تو  ببندد  مرو  و  صبر کـــن  آن جا

 ز پس صبر تـــو را او به ســـر  صـــدر  نشاند

و اگــر  بر تو ببندد  همه  ره‌ها  و  گذرهــا

  ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند ...


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 21:19 توسط دختر ماه|

یا امام رضا خوشحالم که شروع درس کارشناسی ارشدم در دانشگاه مصادف با تولد شما بود و پایانش هم مصادف با تولد شما و خواهرتون حضرت معصومه (س).

 توسل به ائمه اطهار همیشه آرامش بخشه. نظر لطفتون رو از هیچوقت ما بر نگردونید.

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1392ساعت 19:23 توسط دختر ماه|

من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه              ذره ای  بودم و  مهر  تو  مرا  بالا  برد

 

هر آنچه به آن رسیده­ام، جز لطف خدا نیست و شکر او، جز تذکر این امر نیست. در مسیر زندگی، هرگز تنها نبوده­ام و لطف حضرت حق، همواره راه­گشای زندگیم بوده است. پس باز به خود یادآور می­شوم که اگر موفقیتی داشته­ام، مدیون الطاف یگانه خداوند هستی و یاری بندگان نیک او هستم و امیدوارم که من نیز به لطف خدا بتوانم وسیله ­ای برای تعالی دیگر بندگان­ش باشم.

بر خود فرض می­دانم بدین وسیله از استاد عزیزم، جناب آقای دکتر ربیعی که با راهنمائی­هایشان مرا در بهبود هر چه بیشتر این کار، یاری نمودند، تشکر نمایم، و نیز از پدر و مادرم، که در تمام مراحل زندگی همواره یاوری دلسوز و فداکار و پشتیبانی محکم و مطمئن برایم بوده‌اند، سپاسگزارم و از درگاه خداوند مهربان، سعادت و سلامت ایشان، تمنا دارم .

 

 

پ.ن: متن بالا متن صفحه تقدیر و تشکر سمینار پایانی کارشناسی ارشدم بود. خدا رو شکر سمینارم رو تحویل دادم و نمرم هم 19 شد. :) از همه دوستان خوبم که در این مدت بهم سر زدن و همینطور برام دعا و آرزوی موفقیت کردند خیلی خیلی ممنونم. 

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1392ساعت 19:34 توسط دختر ماه|

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 22:23 توسط دختر ماه|

دوست جونیام سلام

می دونم خیلی وقته به وبلاگ سر نزدم :(

دلم واسه وبلاگم تنگ شده

واسه اون حس خوبی که اینجا داشتم...

دعا کنین کارم درست بشه و بتونم بیشتر بیام.

الانم یکی از مهمترینشون این سمینار پایانیمه اگه به خیر بگذره درسم تموم میشه

لطفا واسم دعا کنین

ممنون

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1392ساعت 20:41 توسط دختر ماه|

 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

                 خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

                 بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

                                                              

                                                          حافظ

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 20:23 توسط دختر ماه|

 

تنهایی بهتر از با هر کس بودن است

 

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1392ساعت 19:26 توسط دختر ماه|

 

کاش می شد عاشقانه نوشت!... 

 

 

+ بعداً نوشت: در مورد عنوان این پست باید بگم، فقط احساس امروزمو نوشتم. همین. نباید گذاشت احساس های بد ادامه پیدا کنه.

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 21:53 توسط دختر ماه|

ای عشق پیدا کن مرا

همرنگ دریا کن مرا

خود را نوشتم بارها

یک بار معنا کن مرا

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 9:50 توسط دختر ماه|

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی
تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
...

باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

 

شاعر: فریدون مشیری

 

 خدایا در سال جدید

به خواب دوستانم آرامش٬به بیداریشان آسایش

به زندگیشان عافیت٬به عشقشان ثبات٬به مهرشان وفا

به عمرشان عزت٬به رزقشان برکت٬به وجودشان صحت وسلامت عطا بفرما آمین...

   

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 16:27 توسط دختر ماه|

                فرشته ها وجود دارن...

                      فقط گاهی وقتا چون بال ندارن، ما بهشون میگیم: دوست

 

+ خدایا ازت ممنونم بخاطر همه فرشته هایی که برام فرستادی

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 18:58 توسط دختر ماه|

 

بزن باران بهاري کن فضا را

بزن باران و تر کن قصه ها را

بزن باران که از عهد اساطير

کسي خواب زمين را کرده تعبير

بشارت داده اين آغاز راه است

نباريدن دليل يک گناه است

بزن باران به سقف دل که خون است

کمي آنسوتر از مرز جنون است

بزن باران که گويي در کويرم

به زنجير سکوت خود اسيرم

بزن باران سکوتم را به هم زن

و فردا را به کام ما رقم زن

بزن باران به شعرم تا نميرد

در آغوش طبيعت جان بگيرد

بزن باران بزن بر پيکر شب

بر ايماني که مي سوزد در اين تب

بزن باران يقين دارم صبوري

و شايد قاصدي از فصل نوري

بزن باران بزن عاشقترم کن

مرا تا بي نهايت باورم کن

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 20:4 توسط دختر ماه|

خودت رو دوست داشته باش و برای خودت دعا کن

برای خودت دعا کن که آرام باشی

وقتی توفان می‌آید، تو همچنان آرام باشی

تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛

آن قدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی

برای خودت دعا کن تا همه‌ی شب‌هایت ماه داشته باشد، چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است

ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی

برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که باید بروی خیلی طولانی است؛ پر از گردنه‌های حیران و سنگلاخ‌ و باریکه های خطرناک.

برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی، چون هر جای راه بایستی مرده‌ای ، هیچ وقت خودت را به مردن نزن

برای خودت دعا کن که زنده بمانی

زنده ماندن چند راه حل ساده دارد؛ برای این که زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه‌ای که نیاز داری بخوابی؛ باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد؛ بیداری‌هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت

تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی

همیشه سهمت را بخواه و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی می‌شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند

برای این که زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیزی سینه‌ات را آلوده کند؛ برای این که زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد

هرچند وقت یک بار قلبت را به فرشته‌ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند ،ببینند به اندازه‌ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه

اگر ذخیره‌ی شادمانی‌هایت دارد تمام می‌شود باید بروی پشت پنجره و به آسمان نگاه کنی

آن قدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛ آن وقت صدایش کن؛ به نام صدایش کن؛ او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می‌کند و از تو می‌پرسد که چه می‌خواهی؛ تو صریح و ساده و رک بگو؛ هر چیزی که می‌خواهی فقط از خدا بخواه؛ خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی‌کند

شادمان باش؛ او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می‌کند که زنده بمانی؛ از او کمک بگیر؛ از او بخواه به تو نفس، قدم زدن، کوه، سنگ، دریا، شعر، درخت، تاب، بستنی، سجاده، اشک،حوض، شنا، راه، توپ، دوچرخه، دست، آلبالو، لبخند، دویدن و عشق... بدهد؛ آن وقت قدر همه‌ی این‌ها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد

و در نشیب و فرازهای زندگی‌ات دیگران را نیز فراموش نکن ...

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1391ساعت 21:18 توسط دختر ماه|

الان از اون وقتاییه که میخام باهام حرف بزنی!

میخام تنهام نذاری

می دونم نمی ذاری

منو ببخش، خجالت میکشم از حرفایی که زدم و خودم...

منو ببین

امروز تو یه وبلاگ خوندم:

خدایا !

احساس تنهایی من به خاطر دوری از توست. : (

راستی! وبمو میخونی؟

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1391ساعت 21:30 توسط دختر ماه|

خدااااااا
نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 19:29 توسط دختر ماه

نه از آغاز چنين رسمي بود

و نه فرجام، چنان خواهد شد

كه كسي جز تو ، تو را دريابد

تو در اين راه رسيدن به خودت، تنهايي

ظلمتي هست، اگر

چشم از كوچه‌ي ياري، بردار

و فراموش كن اين كهنه خيال

نور فانوس رفيقي كه تو را دريابد

دست ياري كه بكوبد در را

پرده از پنجره ها برگيرد

قفل را بگشايد

كوله‌ بارت بردار

دست تنهايي خود را تو بگير

و از آئينه بپرس

منزل روشن خورشيد ، كجاست؟

شوق دريا اگرت هست، روان بايد بود

ورنه ، در حسرت همراهي رودي

 به زمين ، خواهي شد

مقصد از شوق رسيدن ، خاليست

راه ، سرشار اميد

و بدان ، كه این امروز

منتظر فردايي‌ست

كه تو ديروز ، در اميد وصالش بودي

بهترين لحظه راهي شدنت ، اكنون است

لحظه را دريابيم

باور روز، براي گذر از شب، كافيست

که از آغاز، چنان رسمي بود

و سرانجام، چنين خواهد شد

 

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 13:37 توسط دختر ماه|

باور نکن تنهاييت را

من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزديکتر تو

از تو به تو نزديکتر من

 

دل تاب تنهايي ندارد

باور نکن تنهاييت را

هرجاي اين دنيا که باشي

من با توام تنهاي تنها

 

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 20:30 توسط دختر ماه|

 

از لطـف تو هیچ بنده نومید نشــد

مقــبول تو جز مــقبل جاوید نشـد

مهـــرت بکدام ذره پیوســت دمی

کان ذره به از هزارخورشید نشد

 

 

ابوسعید ابوالخیر

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 17:17 توسط دختر ماه|


آخرين مطالب
» اگه روزی دلم گرفت...
» بوی باران ...
» بال پروانه
» از صدای گذر آب...
» یلدا
»
» دل آدم چه گرم می شود گاهی...
» هله نومید نباشی
» یا امام رضا
» سمینار دانشگاه

Design By : Pichak